دختر ته تغاری پاییز

خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی:)

دختر ته تغاری پاییز

خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی:)

لبخند، بیش از چند لحظه دوام ندارد

اما خاطره ی آن جاودانی است..

"آبراهام لینکلن"

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین نظرات

اگر پسر بودم...

شنبه, ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ۰۹:۱۳ ب.ظ

برخلاف همیشه که افتخار میکردم به اینکه پسر نیستم و هرچه بقیه بحث میکردن که پسر بهتر است(ولیس الذکر کالانثی) من قانع نمیشدم,امشب دلم میخواست پسر بودم...

دلم که میگرفت لباسم را میپوشیدم و هندزفری را در گوش میگذاشتم و میرفتم هرجایی که آرام شوم...البته بصورت کاملا مودبانه؛به مادرم اطلاع میدادم و شاید پیامی با محتوای "با اجازتون من میرم بیرون!زود برمیگردم" برای پدرم...

حداقل خیالشان راحت بود که اتفاقی نمی افتد.پسر است دیگر...میتواند مواظب خودش باشد!

دستِ خودم را میگرفتم و میرفتیم..شاید میرفتم پل خواجو یا کافی شاپ یا شاید هم امامزاده!این جا مشهد نیست که تا دلت گرفت بروی سمت حرم...که اگر بود خیلی عالی میشد:)

شاید اگر پسر بودم مجبور نمیشدم از امتحانم بگذرم چون در استان همسایه است و راه دور است و خطر دارد و سه تا دختر نمیتوانند از خود دفاع کنند...پسر بودم و "تنها" هم که میرفتم, پسر بودم!

شاید هم انقدر خانواده تعصب داشت که یکی دانه شان,پسر عزیزشان را از خود جدا نمیکردن و اجازه نداشت بی اجازه آب بخورد...

اگر مادر بودم و دخترم میخواست برود من هم مثل مادرم نگران بودم... اگر پدر هم بودم باز نگران بودم...

تقصیر آنها نیست...تقصیر روحانی هم نیست... شاید تقصیر من است که دختر شدم... یا جامعه ای که دختر را متهم کردند و در ذهنشان فرو رفت پسر هرغلطی بکند پسر است ولی دختر....


موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۷/۰۹/۲۴

نظرات  (۱۷)

سلام اصفهانی هستید؟ 
پاسخ:
سلام اگه خداقبول کنه:))))
می گن هرچی از ته دل دوست داشته باشی قسمتت میشه.
انقدر شهرتون رو دوست دارم خیلی وقتا کنار من حرف اصفهان میشه خیلی اتفاقی وبلاگ های اصفهانی هارو می بینم و خیلی چیزهای دیگه
اصفهان حالش چطوره؟ جای مارو نگهدارید تا بیاییم ان شاء الله 
دانشجوبین؟
پاسخ:
اصفهان و اصفهانیا هم شما را خیـــــــــــــلی دوست دارن:))))
چه جالب(^_^) 
اگر از زاینده رود چشم پوشی کنیم حالش خوبه:))
حتما....منتظریم:)
تقریبا
۲۴ آذر ۹۷ ، ۲۱:۵۲ دختـرِ بی بی
راستش منم این اعتقادو دارم که تو جامعه ما دختر ها محدودیت هایی دارند
به خاطر جامعه و اعتقادات نادرست و عدم امنیت کافی...
هییییی خدا...
دوست دارم نصف شبا هر وقت دلم خواست برم حرم
دوست دارم ادامه تحصیل بدم تو هر شهری ...
دوست دارم...
ولی چه کنم که باید بپذیرم و زندگی کنم
پاسخ:
دقیقا...
حالا که نشد از خدا میخوام بهترین ها رو نصیبمون کنه:)))
۲۴ آذر ۹۷ ، ۲۲:۱۱ دختـرِ بی بی
اما بازم دختر بودن یه چیز دیگس...

پاسخ:
صد در صد:)))))
عاشق خدایی هستم که بهترین نعمت که همون دختر بودنه را بهمون داد:)))
۲۴ آذر ۹۷ ، ۲۲:۲۸ سایه بیداری

با سلام و احترام :

هر آرزوی کوچکی ، می تواند یک آرزوی بزرگ نیز باشد

به شرطی که اندیشه ها و فهم ها نیز به اندازۀ همان آرزو ،

رشد و نمو داشته باشد .

اینکه آرزوی « پسر بودن » را فقط در زاویه های کوچکی همچون

کافی شاپ و پل خواجو و امامزاده و حرم خلاصه کنی ،

به نظرم همان بهتر که « دختر » بمانید و با اندیشه های لطیف

و ظریف دخترانه ، مسیری را طی کنید که گویا پیش از این

برای شما مقدر شده و چه بخواهید و چه نخواهید ،

گریز از آن برای شما

نه تنها مقدور نیست ، بلکه آرزویی دست نیافتنی خواهد بود .

نیازی نیست که انسانها ، جایگاهی را آرزو کنند ، که هنوز زیبایی

و طراوت و لطافت و عظمت جایگاهی را که در آن مستقر هستند  

به درستی درک نکرده اند .

به جای اینکه « قالب » دیگری از « کالبد » زندگی را آرزو کنید

روح زیبای دخترانه را در همان کالبد لطیف بدمید و اجازه بدهید

پسرها همان غلطی ( به قول شما ) را بکنند که میکنند ،  

و شما وارد جرگۀ این « غلطها » نشوید که نه شایستۀ جسم و روح

زیبا و لطیف شماست و نه شایستۀ زیباترین آفریدۀ جهان هستی

است . یعنی « دختر » .

دختر باش و « پل خواجو » را همانگونه آرزو کن که زیبایی پل خواجو

انعکاس زیبایی شماست .

بگذار آن خوش نوا جوان اصفهانی که شبهای ماه رمضان بعد از افطار

با نگاه به روی ماه تو ، ترانۀ دلنشین شجریان « پدر » را

با نام « هست شب »

با شعری از « نیما یوشیج » با سنتور دلنشین زنده یاد مشکاتیان

و تنبک شجریان « پسر » برای تو بخواند

و آرزویت این باشد

که روزی با آن « جوان »  هم نوا شوی ، نه بر جای او جلوس کنی .

که جایگاه « تو »

زیباترین جایگاه است و این آرزویی خوشتر است برای شما .

....................

https://www.youtube.com/watch?v=n7d5UmPpiKc

هست شب، یک شب ِدم کرده و خاک،
رنگ رخ باخته ست،
باد، نوباوۀ ابر، از بر کوه
سوی من تاخته ست.
هست شب، همچو ورم کرده تنی گرم ، در استاده هوا،
هم ازین روست نمی‌بیند اگر ، گمشده‌ای راهش را.
با تنش گرم، بیابانِ دراز
مرده را مانَد در گورش تنگ،
به دل سوختۀ من مانَد،
به تنم خسته ،که می سوزد از هیبتِ تب !
هست شب، آری شب.

شنبه 24 آذر 97

پاسخ:
سلام ممنون از اینکه وقت گذاشتید و مطلب را خوندید:)
انقدر زیبا و به جا نوشتید که واقعا نمیدونم چی بگم...
فقط میدونم که الان باید خداروشکر کنم از تقدیری که برایم رقم زد:)))
ممنونم
ممنونم 
موفق باشید
سلام به شهر خوشگلت برسون
پاسخ:
ممنونم
بزرگیتونو میرسونم:))
۲۴ آذر ۹۷ ، ۲۳:۰۶ سایه بیداری
این از لطف و عنایت و بزرگواری شماست .
بندۀ ناتوان آنچه به ذهن کم بضاعت و عقل ناقصم رسید ، محضر انور شما عرض کردم . 
امید که از کلام بنده هیچ رنجشی بر دل دریایی شما رسوخ نکرده باشد 
و هیچ چین و خط نارضایتی بر جبین روشن و منور شما ننشسته باشد . 
من هم همانند شما از همۀ ناملایمات موجود جامعه در مورد یک دختر باخبرم و هر روز آن را به مشاهده می نشینم . اما تمنا دارم هیچوقت آرزوی نبودن در جایگاه زیبا و دلنشین خود را نکنید که زیباترین جایگاه هستی از آنِ شماست و من شخصا به آن غبطه میخورم ، اما آرزوی بودن در جایگاه شما را هرگز نمیکنم . زیرا که جایگاه من نیز ، جایگاه بدی نیست . و اگر آن را بد جلوه داده اند ، این گناه جایگاه نیست ، بلکه تقصیر کسانی است که بر این جایگاه تکیه زده اند . 
آرزوی خوشبختی برایتان دارم 
آرزوی شکوفایی غنچه های لبخند بر لبهایتان دارم 
و آرزوی سلامتی و تندرستی .
موفق باشید و پاینده . 
پاسخ:
ممنون.
خوشحال شدم از صحبت با شما:)
۲۴ آذر ۹۷ ، ۲۳:۳۹ آقای بیدل
میگم روی گزینه ی روحانی بیستر فکر کنید :| :))
اما به نظرِ من احساسات دخترانه خیلی ارزشسو داره ...

+ میشه این کد امنیتی رو غیر فعال کنید لطفا ؟!:)


پاسخ:
یعنی میتونه تقصیر روحانی باشه؟:-D 

صد در صد... یک بیرون رفتن و خلوت تنهایی ارزش اینکه از مونث بگذریم را ندارد:)
چشم حتما...نمیدونستم کد داره:)
۲۵ آذر ۹۷ ، ۱۱:۲۳ خـامـوش ...
پسر؟
دختر؟
لطافت؟
ظرافت؟
بهشت زیر پا؟
از دامن زن ؛مرد به معراج میرود
چقدر فکر اومد تو ذهنم :)))
همشهری جان
پاسخ:
به چند ساعت نکشید که باخودم گفتم رها عجب فکر اشتباهی!
اصلا مگر میشود دختر را با پسر مقایسه کرد؟؟؟
خوشحالم همشهری هستیم:))

بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی
به کجا روم ز دستت که نمی‌دهی مجالی

نه ره گریز دارم نه طریق آشنایی
چه غم اوفتاده‌ای را که تواند احتیالی

همه عمر در فراقت بگذشت و سهل باشد
اگر احتمال دارد به قیامت اتصالی

چه خوش است در فراقی همه عمر صبر کردن
به امید آن که روزی به کف اوفتد وصالی

به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن
که شبی نخفته باشی به درازنای سالی

غم حال دردمندان نه عجب گرت نباشد
که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی

سخنی بگوی با من که چنان اسیر عشقم
که به خویشتن ندارم ز وجودت اشتغالی

چه نشینی ای قیامت بنمای سرو قامت
به خلاف سرو بستان که ندارد اعتدالی

که نه امشب آن سماع است که دف خلاص یابد
به طپانچه‌ ای و بربط برهد به گوشمالی

دگر آفتاب رویت منمای آسمان را
که قمر ز شرمساری بشکست چون هلالی

خط مشک بوی و خالت به مناسبت تو گویی
قلم غبار می‌رفت و فرو چکید خالی

تو هم این مگوی سعدی که نظر گناه باشد
گنه است برگرفتن نظر از چنین جمالی

پاسخ:
خیلی زیبا:)
۲۵ آذر ۹۷ ، ۱۵:۰۱ نـــای دل
خصوصیاتی که دختر داره پسره نداره و بالعکس..
و اهمیتی که دین به دختر داره به پسر نداره..

حکمت خداست و باید بهش احترام گذاشت..
پاسخ:
شاید ناراحت بودنم بخاطر محدودیت ها باشه نه اینکه پسر نیستم...
و صد البته این محدودیت ها در بسیاری از موارد جایزه:)))
حتما بهش احترام میذارم:)
این نوشته هم حس خوب داشت هم بد :)
و اینکه ، درسته هیچ وقت نمیشه زن و مرد رو باهم مقایسه کرد چون دو نوع آفرینش متفاوت دارن ولی حق باشماست ... گاهی جامعه ی ما باعث میشه پسر فکرکنه هر غلطی  میتونه بکنه ولی دختر باید هزار تا نباید و نه و توهین رو متحمل بشه 
من واسه این موضوع کلییی حرف دارم که شاید یه روزی یه جایی مطرحش کردم :) 
ببخشید طولانی شد 
پاسخ:
خوشحال میشم در مورد این موضوع نظرتون را بدونم:))
خواهش میکنم.ممنون که درد و دل حقیر را خوندید
این نوشته هم حس خوب داشت هم بد :)
و اینکه ، درسته هیچ وقت نمیشه زن و مرد رو باهم مقایسه کرد چون دو نوع آفرینش متفاوت دارن ولی حق باشماست ... گاهی جامعه ی ما باعث میشه پسر فکرکنه هر غلطی  میتونه بکنه ولی دختر باید هزار تا نباید و نه و توهین رو متحمل بشه 
من واسه این موضوع کلییی حرف دارم که شاید یه روزی یه جایی مطرحش کردم :) 
ببخشید طولانی شد 
من دختر بودنم رو دوست دارم ولی منکر این نمی‌شم که گاهی حسرت بعضی شرایط پسرا رو می‌خورم :) زیاد پیش میاد. ولی تهش اوکی میشم با خودم.
یه پستم یه بار نوشتم درباره‌ی چند تا از این مدل حسرتام. ایناهاش اگه خواستی:
http://ilikelife.blog.ir/post/12
پاسخ:
دقیقا حس منم همینه
حتما میخونم:))
۲۶ آذر ۹۷ ، ۰۰:۰۰ سایه بیداری

با سلام و عرض ادب :

مبحثی که بانوی محترم با نوشتن این مطلب گشودند

بسیار عمیق تر از آن است که بتوان با جمله های کلیشه ای معمول

در جامعه به آن پاسخ داد .

زن یا دختر ، قبل از اینکه وارد قالبهای مکتبی و دینی و مذهبی و

قانونی شود ، یک انسان است . همانطور که مرد یا پسر هست .

جملۀ « اهمیتی که دین به دختر داده به پسر نداده » از زمرۀ همان

گویشهای کلیشه ای و بی معنی و مفهوم است . زیرا فقط با یک

سوال خیلی ابتدایی و ساده ، می توان باطل بودن این اندیشه را

ثابت نمود .

سوال : چرا از 124 هزار پیامبری که مدعی ظهور و رسالت آنها

هستیم ، حتی یک پیامبر زن نداریم ؟

وقتی در تمام طول تاریخ ، حتی یک دین ، رسالتش به عهدۀ یک زن

قرار نگرفته ، چگونه میتوان جملۀ کلیشه ای فوق را به عنوان یک تفکر

و اندیشۀ سالم قبول کرد ؟ و چطور میتوان قبول کرد که ادیان مرد

سالار ، برای زن ، ارزش و قرب به ارمغان آورده باشند ؟

و سپس به جملۀ بی معنی تر و بی مفهوم تر از جملۀ قبلی بر می

خوریم : « حکمت خداست و باید بهش احترام گذاشت » .

سوال : آیا اگر همۀ 124 هزار پیامبر ، همگی از جنس زن بودند ،

همین آقای محترم و سایر آقایان دیگر ، باز هم به این حکمت خدا

با دیدۀ احترام می نگریستند ؟

با قاطعیت تمام میگویم : نه .

زیرا در آن صورت ، جامعۀ بشری یک جامعۀ « زن سالار » با همان

قدرت و شدت جامعۀ « مرد سالار » امروزی بود که آن روز می بایست

مردها از ترسشان به حکمت خدا احترام میگذاشتند ، همانطور که

زنها امروز از ترسشان ، به این حکمت « باید » احترام بگذارند .

به کلمۀ « باید » در جملۀ ایشان دقت بفرمائید لطفاً .

بگذریم از داستان « حکمت خدا » که در مرحلۀ اول باید بررسی کنیم

که این « حکمت » واقعاً حکمت خداست یا « حکمت » آقایان ؟

که به حد کافی در طول تاریخ ، حکمت آقایان را به نام حکمت خدا ،

قالب کرده اند و میکنند .  

کلیسای مسیحیت ، 400 سال « حکمت خدا » را جاری نمود .

البته با قتل عام کسانی که حکمت خدا را آنگونه که کلیسا قبول

داشت ، قبول نداشتند .

فقط یک نفر ، تاکید میکنم فقط یک نفر از آن انسانهایی را که کلیسا

با همان حکمت خدا ، حکم به قتلشان داد ، زنده کنید و از وی بپرسید

که حرف حسابشان چی بوده است که با حکمت خدا کشته شدند ؟

فقط یک جواب خواهید شنید : من انسان بودم و میخواستم مثل یک

انسان زندگی کنم ، نه مثل یک برده . و این بردگی هیچ فرقی نمیکرد

که بردگی فئودالی باشد یا بردگی « حکمت خدا » .

و جملۀ آخر : خود خدا از این حکمت های منتسب به او خبر ندارد .

باور اگر ندارید ، از خود خدا بپرسید .

و خدا ، تلفن و اینترنت و ماهواره و بی سیم ندارد .

تنها راه ارتباط با خدا ، عقل و دل شما می باشد .

همین .

کاملا حرفاتو‌ میفهمم و تو زندگیم  تجربشون کردم
ولی جدا از متن
نظر سایه بیداری چقدرررر قشنگ بود
پاسخ:
ممنون که خوندید:))
بله خیــــــلی زیبا و تاثیر گذار:))
فعلا که شرایط گند دختر و پسر نمیشناسه.
وقت کردی بهم سر بزن.
پاسخ:
شرایط خوبه اگه ما خوب باشیم...الان که دختریم باید به وظایف دخترونمون عمل کنیم تا شرایط بد نشه:)))
چشم:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">